فرهنگ و مردم وجامعه شناسی

این وبلاگ درباره فرهنگ ومردم و علم تحولات جامعه به تبادل نظر خواهد پرداخت

نقدی بر رمان خون زاد

بعد از " ماجرای کفتر کش " رمان خون زاد  دومین کار مشترک  برادران حسینیون  است  و بعد از رئالیسم جادویی ساعدی در ایران  که به واقعیت هایی  که در نمود های خرافه  - جادو  بیان می شود پرداخته است اکنون در رئالیسم جادویی برادران حسینیون همان مسیر آشنا را می بینیم . اگرچه داستان خونزاد به نوعی ادامه قصه یکی از بچه­های جنوب شهر، محلۀ شاهپور است به نام ابی دودست که ما قبلا در داستان ماجرای کفترکش با او آشنا شده بودیم،در آن داستان هم او بطور تصادفی با کسی که قاتل کبوتر هاست در می افتد. پس از داستان " بچه های کوچه دلبخواه " و محله امیریه ، این دو کتاب داستان بازارچه شاپور است . اگرچه ابی دودست یک شخصیت خیالی است که نویسندگان کتاب  خلق کرده اند و از طبقه پایین و محروم اجتماع است اما  آن محله شخصیت­های مردمی فراوانی به جامعۀ ایران تحویل داده که هرکدام برای خودشان  قصه مستقلی دارند قابل نوشتن که بعضی از انها هم تا اندازه ای نوشته شد  مثل غلامرضا تختی که بچۀ خانی آباد بود و تا اندازه ای حقش ادا شد ومهندس مهدی بازرگان که بچۀ بازار چه شاهپور بود وملت ایران او را فراموش نخواهد کرد واز انتهای بازارچه ، کوچه آل احمد حضرت جلال ال احمد و بلاخره حضرت  مصطفی شعاعیان که دریک دست قلم وکتاب و دردست دیگرش اسلحه و نارنجک بود ، که او هم از کوچه­ پس کوچه های شاهپور پا به عرصه تاریخ ایران گذاشتند .   و دهها آدم مشهور و غیر مشهور دیگر. بنابراین  با وجود این ادم های  بزرگ ، ابی دودست کوچیکه  محله بازارچه شاپور است  

خلاصه داستان و شخصیت های آن  

کتاب با جلد سرخ خود و طرح روی جلدی از شیطان  و نقل قولی از کشکول شیخ بهایی از دورانی تاریک و سیاه که  نوید دهنده تباهی هاست  اغاز می شود و چهره و بدن خونین " ابی دو دست " در اولین صفحه کتاب  شروع یک جنگ نابرابر را نشان می دهد جنگ بین محرومین و کت و شلواری اطو کشیده و نو چه هایش که می خواهند نوزادی از تبار جن را متولد کنند تا به کمک قدرت او جهان را و دیگران را تحت حکومت و سلطه خود داشته باشند. این موجود از خون بچه های معصوم تغذیه می شود تنها راه نجات و نابود کننده " خون زاد " نغمه اسمانی یک ساز است ، صدای تنبوری است که از شیخ بهایی بجا مانده است که همه بدنبال ان هستند .علاوه بر آن ادم اطو کشیده  قاتل  که بدنبال ساز است   دیگرشخصیت اصلی  داستان یعنی پیرمرد گدا هم بدنبال ان است و به کمک ابی دو دست می پردازد  تا آن را به چنگ بیاورد اما در پایان داستان معلوم می شود که او هم بدنبال نفع شخصی خود بوده است.و در پایان پس از فراز ونشیب های فراوان و زندان و شکنجه و زد و خورد ها , ابی دو دست می ماند و ساک مشکی زندان و کتاب تنگسیر و اسطوره محمدعلی کلی  و کبو تر ها و شهر تماشا چی . شهر تماشا چی راز قصه است ؟؟شخصیت دیگر قصه بچه است که نماد معصویت است و تحت حمایت ابی دودست اما ساختار خونین و خشن جامعه او را نیز تباه می کند  .و تقی تیغی و بقیه انسان نما هایی  که بیشتر به حیوان شبیه هستند و فقط مهره و شی  هستند  تا انسان ، و در پایان این راه خونین ابی دو دست  هنوز مرددو ودو دل  است که ازبین سه راهی که اخوان در زمستان  نشان داده است ،کدام را انتخاب کند .عده ای از جامعه شناسان مدعی شده اندکه عصر تیپ های نمونه ماکس وبری به پایان رسیده است حتی اگر در جامعه شناسی این اتفاق افتاده باشد که جای بحث خودش را دارد , و تکلیف تمایزات  بوردیو چه خواهد شد ؟ اما در عرضه رمان هنوز شخصیت و تیپ نمونه کار کرد موثر دارد. همانطور که شخصیت های این قصه تیپ های ایده الی ادم های هستند که در اطراف مان یا روزنامه ها بشکلی  کم رنگ تر یا پر رنگ تر می بینیم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 23:4  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

سیاحت و زیارت و تحقیق

با یکی از دوستان تصمیم گرفته ایم که بازدید یا زیارتی  از امام زاده های ایران داشته باشیم و درباره اشان تحقیقی  همه جانبه یعنی  اجتماعی - اقتصادی - فرهنگی داشته باشیم در صورتی که کسی مایل به همراهی  و همکاری است به ایمیل من  اعلام کند و اگر کسی نظر خاصی در این باره دارد و  یا علاقمند  به کنکاش خاصی در باره این امام زادگان  هست غیر از این  سوال قدیمی که  ایا حقیقی هستند یا نه ؟ این را هم هر طور که مایل است اعلام کند.  این کار با امام زاده های تهران شروع می شود و با امام زاده های  سایر نقاط ایران  ادامه می یابد (اگر خدا بخواهد ) فعلن دو امام زاده بازدید شد اگر کسانی هم منابعی  در این باره می شناسند معرفی کنند ممنون می شویم  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:12  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

یک خبر و یک نظر 1

خبر :

یک سوم خاک ایران در مالکیت روحانیان شیعه است

بوسیله اتاق خبر -سر دبیر, 03/11/2011 پنجشنبه

علی ربیعی، مدیر کل روابط عمومی و امور بین الملل سازمان اوقاف کشور گفته است که یک سوم مساحت ایران وقف است و در سراسر کشور بیش از ۸۱ هزار بقعه وجود دارد که وظیفۀ اداره‌شان بر عهدۀ سازمان اوقاف کشور است. علی ربیعی همچنین گفته است که هم اکنون ۶۰ هزار مسجد در کشور وجود دارد که قرار است بیست هزار مسجد دیگر نیز بر این شمار افزوده شود. اینکه یک سوم از خاک ایران در اختیار نهادهای مذهبی و در درجۀ اول روحانیان شیعه است خبر از قدرت اقتصادی آنان می دهد که البته تنها منبع قدرت اقتصادی روحانیان نیست. اما، آنچه به توسعۀ این قدرت مرتبط است افزایش پیوستۀ شمار مساجد و تکایا است که در اصل زمینۀ ساز توسعۀ وقف و قدرت اقتصادی روحانیان است. زیرا، به محض اینکه ملک یا دارایی وقف می شود، یعنی به مالکیت نهادهای روحانی در می آید، این مالکیت ابدی است و دیگر هیچکس اجازۀ دخل و تصرف در آن، اعم از خرید فروش  یا انتقال آن را ندارد.

یک نظر :منشاء قدرت  سازمان روحانیت تنها در اعتقادات دینی و هدایت اعتقادات دینی مردم نیست بلکه مهم تر از نوع اعتقادات پشتوانه های اقتصادی و اجتماعی نهاد دین  است که در بافت های اجتماعی و اقتصادی  ساختار اجتماعی تنیده شده است


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 11:37  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

کدام پرچم برای ایران اینده ؟

 

تاریخچه تکامل پرچم ایران

پیشینه
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. ، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.

محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند.
به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ".

با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی).

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هائی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

پرچم در دوران صفویان

. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن
پرچم در عهد نادرشاه افشار

در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

امیرکبیر و پرچم ایران

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

انقلاب مشروطیت و پرچم ایران

با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است  بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.

در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در تابستان به نتیجه رسید  پس شیر وخورشید باشد
پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

نقل از تاریخچه  پرچم  ایران


+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 13:4  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

دو رویکرد به متفکران غیر ایرانی

 تبادل دانش در سطح جهان خاصه  امروز که دیگر دانش اختصاصی  و انحصاری نیست شناخت و استفاده ازمتفکران  غیر ایرانی را اجتناب ناپذیر می کند . مخصوصن وقتی که نظریه پردازی خودی هم ,  نداریم .

اما دوگونه رویکرد می توان به متفکران عرب یا غربی داشت علی عبدالرازق یا حامد ابو زید یا  امام صادق یا ابن خلدون و طه حسین یا میشل فوکو ویا کارل مارکس و نیچه  یا  ... که هر دو رویکرد  هم درست هستند اما متعلق به دو ساحت یکی رویکرد علمی ودانشگاهی است که هدف ان شناخت ان متفکرو اندیشه اوست بدون هیچ دخل و تصرفی  در اندیشه واموزه های او .

 رویکرد دوم رویکردی اجتماعی و غیر دانشگاهی و  مسئله محور یا استفاده از نظرات ان متفکر برای حل مشکلات ومعضلات ومسائل خودمان هست که تقریبن همان بومی کردن علم بیگانه است دلیل اینکه می گویم تقریبن برای این است  که بومی گرایی که دانشگاهی بخواهد انجام دهد همان رویکرد اول خواهد بود امابا اسامی  ایرانی  و ترجمه به فارسی ان نظریه  اما اندیشه مسئله محور ازتغییر نظرات متفکر غیر ایرانی ابایی ندارد زیرا هدف اصلی او شناخت متفکر نیست بلکه استفاده از متفکرونظرات اوست البته برای استفاده هم اول باید شناخت وفهم  نظریه  صورت بگیرد اما تاکید خاص بر ان نیست و از ان عبورمی شود وچه بسا تغییراتی در نظریه ایجاد می شود وچون از ان نظریه تغییر یافته استفاده شده نمی توان گفت که محصولی ایرانی است و چون دیگر همان نظریه قبلی  نیست نمی توان گفت که نظریه فلان متفکراست . اما حلال مشکلات  خواهد بود . بنا براین شناخت مرز ماهیت علمی کلاس درس و ماهیت اجتماعی  وفرهنگی یک سمن  غیر دولتی ( سازمان مردم نهاد غیر دولتی ) نهایت اهمیت را دارد .

اینکه انتخاب کدام کارکرد الویت دارد. بستگی به زمینه طرح متفکر دارد  . اگر دانشگاه فقط برای شناخت ومعرفی متفکر اقدام  به برخورد  می کند برای دانشگاه  در کلاس درس این رویکرد اولویت دارد اما اگر سمن های غیر دولتی مانند یک  انجمن  جامعه شناسی  یا یک موسسه و یا بنیاد  فرهنگی  برای اقدامی فرهنگی یا اجتماعی  به سراغ متفکری می رود طبیعی است که برای حل مسئله  به شناخت متفکر  می پردازد وباید ازشناخت عبور کرده و به کاربرد برسد حتی با ایجاد تغییراتی در نظرات ان متفکر.    

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 19:25  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

مرجعیت

 تا عاقل فرزانه کنار رود پل می جست

دیوانه پا برهنه از رود گذشت

 عده ای جامعه ایرانی را  جامعه ای می دانند که  در ان از تفکر و عقلانیت  امتناع می شود  و اسم نظریه خود را امتناع تفکر در ایران  گذاشته اند . در ادبیات عامه نشانه هایی از رویگردانی ازتفکر وعقلانیت دیده می شود مانند اشاره مودبانه شعر بالا  واشارات  غیر مودبانه  زیر :

 خوشبخت انکه کره خر امد , الاغ رفت                بدبخت  انکه گرفتار عقل شد

ز هوشیاران عالم هر که را دیدم  غمی دارد       دلا دیوانه شو   دیوانگی هم عالمی دارد

 چرا چنین باور و عقیده ای در فرهنگ عمومی نهادینه شده است ؟ریشه یابی چنین  تفکری که زاییده تجربه تاریخی مردم است  نهایت اهمیت را دارد . من برداشت فشرده و بسته خودم را از این مسئله بیان می کنم تا سایر دوستان چه نظری داشته باشند

  به نظر من علت اینکه  عقلا واهل علم و دانش دارای مرجعیت  نبوده اند و به عبارت جامعه شناسانه علما و دانشگاه گروه مرجع برای حل مسائل ومشکلات مردم نبوده اند . این بوده است که خود جیره خوار سرمایه و قدرت بوده اند و در حل مشکلات خود عاجزبوده اند و به همین دلیل مردم برای حل مسائل ومشکلات خود بجای مراجعه به  دانشمندان مراجعه به اهل ثروت و قدرت را عاقلانه تر و مفید تر می دیدندو عاقلانه واسطه را حذف کرده اند  .ولی در عرصه اخرت ودیانت  به دلیل اینکه اخرت ومعنویت حوزه و پارادیم دیگری بوده است که دست ارباب قدرت و ثروت ازان کوتاه بوده است به مرجعیت دینی باورداشته و به ان مراجعه کرده اند. واکنون که دین ماورای علم  حیات یافته است این مرجعیت نیز به چالش گرفته شده است .

اکنون برای دانشگاه وبرای گروه هایی مانند  جامعه شناسی مردم مدار گام اول احراز صلاحیت و یافتن مقبولیت ومشروعیت نزد مردم به عنوان کسانی که می توانند مشکل گشای مردم باشند هست وگرنه مردم ابتدا مودبانه خواهند گفت : هر وقت پل را یافتی  به ما هم خبر بده ودر همین حین خودشان بدنبال نقطه کم عمق رودخانه می گردند وان را می یابند تا از رودخانه رد شوند و بعبارتی  مرد کوچه و بازار دانشمند را سر کار می گذارد وبدنبال نخود سیاه می فرستد واگر بعد از مدتی پلی یافت نشود عاقل فرزانه هم باید پاچه ها بالا بزند تا ازرودخانه رد شود .  واگر از این سوی اهل علم دامنه ادعا بالا بگیرد  به زبان کمتر مودبانه ای خواهند گفت که بروعمو تو که در کار مشکل خودت مانده ای چطور می خواهی مشکل مرا حل کنی ؟  

در حوزه جامعه شناسی  انجمن های  وابسته اول باید صلاحیت مرجعیت خود را در حل مسائل اجتماعی به اثبات برسانند  مشروعیت ومقبولیت از جانب مردم پیدا کنند و بعد مانندسیستم انتخاب مرجعیت دینی در اسلام  به مردم اجازه دهند تا بین این انجمن ها دست به انتخاب بزنند . و مرجع خود را انتخاب کنند و گرنه , گفتن اینکه من بهترین گروه مرجع هستم   تنها یک ادعا خواهد بود که تاکنون هم پذیرفته نشده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 11:56  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

 

قرارداد اجتماعی

انسان یا برای عقیده اش کار می کند یعنی برای باور هایش یا برای احساسات ودلش وکسی که او را دوست می دارد و یا برای دستمزدوپول که معمولن  نوع اخر کار و شغل است . کار علمی یا برای علم کار کردن هم ازاین سه حالت  خارج نیست.  و در جامعه شناسی می گویند وقتی جمعی از دو نفر تجاوز کرد و سه نفر شدند دیگر گروهی تشکیل شده است وقانونمندی های گروه بر انها حاکم می شوند و اعضای گروه برای  کار با هم  که کار جمعی نامیده می شود. و برای اینکه هر کس سلیقه  وعلایق فردی خود را حاکم نکند .متن مشترکی بنام  توافقنامه یا قرارداد را بین خود  به امضا می رسانند . یعنی همه قبول می کنند .  اما علت اینکه در کشور های جهان سومی  ازجمله ایران قانون اساسی اجرا نمی شود اینکه مرامنامه ها و اساسنامه ها و ایین نامه های  سمن ها ( سازمان مردم نهاد)و احزاب و تشکل ها  اجرا نمی شود بجز برنامه  غیر دقیق و علاوه بر نبود سه عامل دیگر یعنی سرمایه و نیروی انسانی عامل و موادومصالح و امکانات   مهمترین عامل پیشا قرارداد بودن این جوامع است یعنی پایبندی به قرارداد و اجرای ان  نهادینه نشده است وبصورت ورق پاره ای بیش به ان نگاه نمی کنند .زیرا قرارداد یعنی محدود شدن ازادی فردی.  

ژان ژاک  روسو، صرف نظر کردن انسان از آزادی را ، به معنی صرف نظر کردن از خصلت انسانی و «حق بشری» می داند .بنا براین  روسو تلاش می‌کند، نوعی هماهنگی میان آزادی فردی و جمعی ایجاد نماید. وی این کار را در اثر معروف خود قرارداد اجتماعی که در سال ۱۷۶۲ میلادی نوشته شد، انجام می‌دهد.  یعنی حدود 250 سال پیش این بحث در اروپا مطرح می شودو ما بنا گزیر امروز.

روسو در کتاب "قرارداد اجتماعی" از منافع ویژه‌ای که تضاد با آنها تشکیل جامعه را واجب کرده انتقاد می‌کند. او در این کتاب، مسئله اخلاق را براساس ساختارهای اجتماعی شرح می‌دهد. استدلال روسو جهت برقراری قراردادی بنیادین  است که  اخلاق برابری و قانونی را جایگزین  قرارداد و حقوقی می کند که طبیعت با نابرابری جسمی بین انسان‌ها موجب شده است.

در ایران 27 سال پیش از  مشروطه میرزا ملکم خان نشریه قانون  را در لندن منتشر می کند و از مشروطه به بعد ایران  بدنبال قانون است وهنوز نه قانون ونه قرارداد نهادینه نشده است و  محترم نیست. واصطلاح جا افتاده  دور زدن قانون خود  حکایت ازاین موضوع دارد .

بنا براین وظیفه انجمن جامعه شناسی و کمیته های تخصصی  در صورت اینکه  تمایل به  درجایگاه  حقیقی خود قرار گرفتن  داشته باشد و هدفش تنها پر کردن جایی خالی در ساختار اجتماعی نباشد که البته در اساسنامه وایین نامه ها چنین نوشته شده است .  بر طرف کردن این نقیصه هم بلحاظ تئوریک و هم بلحاظ عملی  وتمرین  برای اجرای اساسنامه و ایین نامه های مکتوب شده خود است  وگروه جامعه شناسی مردم مدار نیز از این شروع  و قاعده نمی تواند کنار بماند .

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 13:0  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

طرح و راهی نو

جناب  دکتر بهرنگ صدیقی استاد جامعه شناسی و مدیر کار – گروه تخصصی   جامعه شناسی  مرد م مدار  همت کرده اند وقدم درراهی نوگذاشته اند , راهی ناشناخته وبدون نقشه راه  یعنی راه وروش  ارتباط و گفتگوی مردم عادی ومردم کوچه وبازار  با نخبگان فکری جامعه  برای دانشگاه  زیرا در بیرون از دانشگاه  نمونه های موفقی مانند جلال ال احمد و دکتر علی شریعتی واحمدشاملو حضور پیدا کرده اند .  داستان پل ارتباطی مشکلی اساسی است که  جامعه ایرانی از مشروطه تا بحال با ان ربرو بوده است  یعنی نبودن پلی بین  نخبگان  دانشگاهی و  مردم کوچه و بازار و برای زدن این پل همیشه نیاز و ضرورت و خواست آن مطرح شده است اما به برنامه نرسیده است و یا اگر برنامه  ای هم تدوین شده است به دلیل نبودن سه عامل دیگر  یعنی سرمایه و نیروی انسانی عامل و موادومصالح و امکانات  در مرحله اجرا شکست خورده است. و هنوز دانشگاه در چالش با عوامل دست اندر کار این موضوع است . اینکه قانون اساسی اجرا نمی شود اینکه مرامنامه ها و اساسنامه ها و ایین نامه های  سمن ها ( سازمان مردم نهاد)و احزاب و تشکل ها  اجرا نمی شود همه ازنبود سه عامل دیگر بجز برنامه است  چون برنامه را می توان یکنفره برروی کاغذ اورد اما یک نفره نمی توان اجرا کرد و بهمین دلیل جناب صدیقی در دعوت نامه خود دسایت انجمن جامعه شناسی  بدرستی نوشته اند :

"بی تردید تشکیل یک کمیته یا گروه جامعه‌شناسی مردم­مدار در انجمن جامعه‌شناسی ایران، در پیوند با جامعه‌شناسی‌های حرفه‌ای و انتقادی و سیاست‌گذار در ایران، به باروری این جوانه‌های نو کمک خواهد کرد. اما شکل‌گیری و تداوم چنین جمعی، مستلزم مشارکت اساتید و پژوهشگران و دانش‌آموختگان جامعه‌شناسی است که به این مقوله علاقه‌مندند و برای پیشبرد این امرِ مغفول، ایده‌هایی دارند. با ارسال پیشنهاد­های خود از طریق ایمیل انجمن، ما را در گشودن این راه تازه یاری کنید. "

اما گاهی هم  ناتوانی در اجرای برنامه   از اختلاف برداشت در مفاهیم و چگونگی انجام برنامه هاست که وقتی برنامه ای  به مرحله اجرا قدم بگذارد  مدیریت لازم دارد تا اولن اختلاف برداشتها ازنرم افزار  که برنامه باشد  را ازبین ببرد دوم  سه عامل سخت افزاری دیگر پیش گفته را فراهم  کند .

مفاهیمی که اعضای گروه  نسبت به انها باید به تفاهم ( فهم مشترک برسند )  و در اهداف کار  گروه به شرح زیر مطرح شده است

"کارگروه جامعه‌شناسی مردم‌مدار به منظور تقویت ارتباط جامعه‌شناسان و گروه‌های مختلف مردم تشکیل شده است و فعالیت‌هایی در زمینه ایده‌پردازی و برنامه‌ریزی و در موارد خاص اجرای برنامه‌ها با هدف پیشبرد جامعه‌شناسی مردم‌مدار را دنبال می‌کند. برگزاری سخنرانی‌ها و نشست‌های علمی و انجام طرح‌های پژوهشی، برنامه‌ریزی به منظور تدوین متون آموزشی جامعه‌شناسی برای مخاطبان گوناگون، تبادل تجربیات و همکاری‌های مشترک با مروجان دانش در رشته‌های گوناگون در زمره فعالیت‌های این کارگروه می‌باشد. "

به نظر من در موارد  خط کشی شده  چطوری ( چگونگی انجام دادن ) و با چه کسانی ( چه کسی قرار است انجام دهد )باید مشخص شوند . و مخصوصن در مورد چه کسانی  هر چه نیروی داوطلب کار  بیشتر شود احتمال انجام  شدن واجرا بالا می رود مثلن در مورد ترجمه ها و یا هر کاری,   کاری که یک نفر در صد روز انجام می دهد  صد نفر در یک روز انجام می دهد  مثلن یک کتاب  صد صفحه ای را صد نفر در یک روز انجام خواهند داد  با ترجمه هر نفر یک صفحه در یک روز  و 5 نفر  در 20 روز انجام خواهند داد . بنا برایت علاوه بر کیفیت افراد  برای اجرای برنامه ها  کمیت  افراد نیز مهم هستند در مورد بقا وموفق بودن کار - گروه ها پس از روشن شدن ابهامات برنامه و پس از  انتخاب " اگاهانه و ازادانه ومشتاقانه " برنامه ازسوی اعضای گروه دیگر اعضای اگاه وازاد و مشتاق  گروه  بر حسب ضرورت  ها پیوند وهمکاری  خواهند  کرد نه روشهای سنتی و قدیمی که در عمل  پاتسخ موفقیت امیزی  نداشته اند با امید به اینکه این کار گروه بتواند با انتخاب روش های نو و عقلانی شده  برنامه های خود را به اجرا درآورد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:18  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

هویت صنفی جامعه شناس

جناب بهرنگ صدیقی در  پایان مقاله جامعه شناسی به منزله گالاته: دعوت به "جامعه شناسی مردم مدار"  می نویسد :

آیا زمان آن نرسیده که پیکره بی جان جامعه شناسی جان بگیرد، با زندگی پیوند یابد تا از این راه جامعه شناسان هم...؟ شاید آن گالاته همان "جامعه شناسی مردم مدار" (public sociology) باشد که اگر قالبی سنگی و بی جان داشت شاید می شد از آن دل کند و عرضه اش کرد اما گالاته را ... شاید حاصل پیوند جامعه شناسان با آن فرزندی باشد همچون پافوس که به سبب دلالت اش بر زندگی ماندگار (بخوانید نهادینه) شود**.      http://behrangsadighi.persianblog.ir/post/9/

ایشان کالای جامعه شناس را  جامعه شناسی می داند که چیزی از نوع علم ودانش است و کسی که  کالایش دانش است یا دانشمند است وتولید کننده دانش و یا معلم است و انتقال دهنده دانش ودر هر حال بکار برنده دانش خود برای دیگری نیست  و هویت صنفی او یا محقق است و یا معلم 

و خریداران این دانش یا سیاستمداران هستند یا بازار برای تبلیغات و یا جامعه مدنی برای گفتگوی  با دولت و حکومت

اما چرا روانشناسان و پزشگان که صاحب دانش انسانی هستند به عنوان صنف پزشک در میان اصناف جای می گیرند و صاحب نظام پزشگی  می شوند اما جامعه شناسان  نه ؟ زیرا با نسخه انها بیماری بهبود می یابد و همه مردم و از جمله خود بیمار  تغییر ات ازبیماری به سلامت را می بینند . واگر جامعه شناسی هم بتواند جامعه را بشناسد وبا نسخه ای که می دهد باعث تغییرات اجتماعی شود   کالایش خریدار می یابد واگر چنین نشود دانشش   دانش ناقصی است که به ان نمی توان اطمینان کرد  و این عدم  اعتماد به نفس را  در گزاره هایی که فقط در جمع خودی های امکان بیان می یابد می توان دید  در میان  گروهی از جامعه شناسان که می گویند وظیفه ما پاسخ به چه باید کرد نیست ؟ بلکه وظیفه ما فقط  بیان چیستی است  و چه باید کرد را ارزش ها تعیین می کند نه علم  . در ابتدا به نظر منطقی می اید اما با کمی دقت عدم اعتماد به دانش خود را در این گزاره می بینیم  زیرا در اینجا با همان اموزه ای که  می اموزاند که ما نباید بگوییم چنین است بلکه باید بگوئیم چنین به نظر می رسد والبته اگر طور دیگری هم بود  به ما مربوط نیست ؟ مردم می پرسند اگر ممکن است طور های دیگری هم باشد پس دانش شما چه کاری انجام داده است . بنا براین جامعه شناسان محقق و جامعه شناسان  معلم  باید  کیفیت دانش خود را مشخص کنند دانش انان دانش پایه است یا دانش کاربردی و بر حسب این دانش صنف خود را مشخص کنند .ایا پزشکی جامعه را می پذیرند یا ترجیح می دهند تا حاشیه نشین و دستیار بمانند. این به خود جامعه شناسان مربوط می شود نه شرایط اجتماعی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 19:28  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

اکادامی موازی

وقتی اکادمی به هر دلیلی  ناتوان از برخورد و تحلیل مسائل اصلی انسانی است  به ناچار اکادمی موازی بوجود می اید تا به مسائل مبتلا به و  روزانه بپردازد .در دانشکده علوم اجتماعی چنین اکادمی غیر رسمی بوجود امده است که از نظر فضا ومکان هم در دانشگاه قرار دارد اما در گذشته هم  به دلیل ناتوانی ها ی دانشگاه در رشد علم واندیشه گسترش اندیشه و سعی برای حل مسایل فکری جامعه  به دوش حوزه های  غیر رسمی تولید اندیشه ودانش  در بیرون از دانشگاه قرار می گرفتو مخصمصن در حوزه های علوم انسانی  و افرادی مانند  احمد شاملودر حوزه شعر وادبیات بدون تحصیلات دانشگاهی  از سرامدن  شعر و ادب  شد  و یا جلال ال احمد در حوزه تحقیقات مردم شناسی و بحث های اجتماعی فرورفت وبقول شد اسیر وسوسه دکتری گرفتن نشد   و یا دکتر علی شریعتی با وجود تحصیلات دانشگاهی ادامه کار خود را در جامعه دنبال کرد  و دانشگاه نیز بناچار مقدم این ها  گرامی داشت و به دلیل جذابیت هایی که داشتند  پایان نامه در باره انها نوشته شد در حالیکه استاتید دانشگاه این جاذبه را برای دانشجویان نداشتند تا پایان نامه  های خود را بنام انها  بگیرند. و هنوزگفتگوی درستی بین  اکادمی و روشنفکران  که بعضی  در قالب روزنامه نگار خود را نشان می دهند  بر قرار نشده است و هر یک از طرفین دیگری را  به کم سوادی وبی دانشی متهم می کند . و انچه که مغفول می ماند تولیذ بیشتر علم است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 22:5  توسط عبدالعلی حسینیون  | 

مطالب قدیمی‌تر